۱۸:۵۷:۴۰ - شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۶
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
61تا اصطلاح با eye هر اصطلاحی که مربوط به چشم هست
با مجله خبری تکنو1 همره باشید 61 اصطلاح انگلیسی با کلمه eye 1. a bird’s eye view چشم انداز از بالا – نگاه کلی 2. a gleam in eyeبرق نگاه 3. all my eye! همش کشکه! 4. An eye for an eye چشم در برابر چشم 5. a sight for sore eyes مایه روشنی چشم […]

با مجله خبری تکنو1 همره باشید

61 اصطلاح انگلیسی با کلمه eye

1. a bird’s eye view چشم انداز از بالا – نگاه کلی

2. a gleam in eyeبرق نگاه

3. all my eye! همش کشکه!

4. An eye for an eye چشم در برابر چشم

5. a sight for sore eyes مایه روشنی چشم – منظره ی دلپذیر

6. be all eyes چهار چشمی مراقب بودن

7. be easy on the eye جالب بودن – به چشم خوش آمدن

8. be in the eye of the storm در مرکز توفان – در قلب مشاجرات

9. be in the public eye مشهور بودن – مطرح بودن

10. be up to the eyes in تا خرخره در – تا گردن در- غرق در

11. cast an evil eye on sb کسی را چشم زدن

12. cast one’s eyes over ورانداز کردن

13. Beauty is in the eye of the beholder علف باید به دهن بزی شیرین بیاد

14. clap eyes on sb چشم کسی به کسی افتادن

15. could with eyes closed چشم بسته – به راحتی

17. cry one’s eyes out زار زار گریستن

18. eagle eye چشم تیز بین

19. feast one’s eyes on sb/sth از تماشای کسی/چیزی لذت بردن

20. get one’s eye in در کاری تجربه پیدا کردن

21. give sb the black eye زیر چشم کسی بادمجان کاشتن

22. give the glad eye به کسی نخ دادن – با چشم کسی را خوردن

23. have a roving eyeچشم سفید بودن – چشم های هیزی داشتن

24. have an eye for در شناختن چیزی خبره بودن

25. have an eye for the main chance به دنبال سود شخصی بودن – فرصت طلب بودن

26. have eyes in the back of head از پشت سر چشم داشتن

27. have one’s eyes on stalks چشمان کسی از تعجب چهار تا شدن

28. in the blink of an eyeدر یک چشم به هم زدن

29. in the eye of the wind در خلاف جهت باد

30. in the twinkling of an eye در یک چشم به هم زدن

31. keep a weather eye on مراقب چیزی بودن

32. keep an eye on زیر نظر گرفتن – پاییدن

33. keep an eye out for مواظب بودن

34. keep eyes open حواس خود را جمع کردن

35. keep one’s eyes peeled حواس خود را جمع کردن

36. keep ones eye on از نظر دور نداشتن

37. keep weather eye open on sth مراقب چیزی بودن

38. look sb/sth in the eye با شهامت با چیزی روبرو شدن

39. make eyes at نگاه عاشقانه کردن به

40. make sheep’s eyes at sb به کسی نگاه عاشقانه کردن

41. Mind your eye? مواظب باش

42. not bat an eyelid /eye بی خوابی کشیدن – به روی خود نیاوردن

43. not believe one’s eyes آنچه را می بینم باور نمی کنم

44. one’s eyes are bigger than stomach شکمش سیر می شود اما چشمش نه

45. only have eyes for sb عاشق کسی بودن

46. Open sb’s eyes to sth کسی را متوجه چیزی کردن

47. out of the corner of eye به کسی چپ چپ نگاه کردن

48. pull the wool over eyes سر کسی شیره مالیدن

49. see eye to eye همدل بودن

50. see sth with half an eye زیر چشمی مواظب چیزی بودن

51. set eyes on دیدن

52. swim before sb’s eyes دور سر کسی چرخیدن

53. the apple of one’s eye نور چشم کسی بودن

54. The scales fall from eyes متوجه حقیقت شدن

55. turn a blind eye نادیده گرفتن

56. with an eye to sth با توجه به

57. with eyes closed چشم بسته – به راحتی

58. with eyes open با چشم باز

59. with the naked eye چشم غیر مسلح

60. without b atting an eye بی انکه خم به ابرو بیاوری

آنقدر تلاش کنید تا اسطوره‌های شما به رقیب‌های شما تبدیل شوند!

61-Hazel eyes

چشم عسلی

تبليغات