12:09:49 - سه‌شنبه 28 مارس 2017
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
پسرک سیاه و زشت / از خاطرات زنده یاد خسرو شکیبایی
داستان کوتاه:   عاقبت پدرم بعد از ماه ها اقامت در تبریز، با زن عقدی خویش  به تهران باز می گردد . بعد از ورود به خانه ، خطاب به طلعت خانم با صدای نیمه بلند می گوید :   طلعت … طلعت کجایی …؟ سلام آقا ..خوش آمدید … برو طبقه دوم …. یکی […]

داستان کوتاه:

 

عاقبت پدرم بعد از ماه ها اقامت در تبریز، با زن عقدی خویش  به تهران باز می گردد . بعد از ورود به خانه ، خطاب به طلعت خانم با صدای نیمه بلند می گوید :

 

طلعت … طلعت کجایی …؟ سلام آقا ..خوش آمدید … برو طبقه دوم …. یکی از اتاق ها را آماده کن . از این به بعد ایشون با ما زندگی می کنه . طلعت هم بلافاصله اطاعت امر می کنه و یکی از اتاق های بزرگ آفتاب گیر را برای این تازه عروس آماده می کند .

 

مادر به خاطر فضای مرد سالاری ، هرگز جرأت نمی کند از پدر در مورد این تصمیمش بپرسد .

اما در طول سال ها زندگی مشترک ، عروس خانم فرزندی پسر به دنیا می آورد که سرخ و سفید و تپلی است . ولی مادر من در آن زمان هر چه نوزاد به دنیا آورده بود ، یا سر زا رفته بودند و یا در همان کودکی فوت کرده بودند . و از این که هووی تازه وارد صاحب فرزندی سالم و سفید و تپلی است ، غصه می خورد . اما به خاطر اعتقادات خیلی محکمی که داشت ، هرگز حسودی نمی کند .

 

بله ، همان طور که اشاره کردم ، مادر من واقعآ زنی معتقد و مومن بی ریا بود . به اعتقاد مادر ، تنها گناه کبیره ای که انجام داده بود و به خاطر آن مدام رو به درگاه خدا گریه وزاری و توبه می کرد ، این بوده که در کودکی برای عبور از خیابان ، پاسبانی دست او را گرفته و از خیابان عبورش داده بود .

 

با این طرز تفکر و اعتقاداتش بود ، که یک روز رو به در گاه خداوند می کند و خطاب به او می گوید :

خدایا …. پروردگارا … خودت شاهدی که هرگز ( جز یک بار ) قصور از فرمان تو نکرده ام. و شب روز به عبادت مشغول بودم . آیا این عدالت است که هووی من نیامده صاحب یک فرزند کاکل زری بشه ، اما من تمام نوزادانم را از دست بدم ؟

خدایا تنها خواهشم از تو این است که تنها یک پسر به من بدی …..  پسری که  :

سیاه باشه …. زشت باشه ….. اما سالم باشه ….

 

و بدین سان خدا دعای این زن مومن را پذیرفت و بعد از سال ها عاقبت فرزندی سیاه ، زشت و سالم به نام خسرو به او اعطاء کرد .. پسری که در فامیل شکیبایی ، تنها اوست که پوستی تیره دارد .

 

خاطره خسروشکیبایی از زبان خودش << روحش شاد>>

 

مجله خبری تکنو۱

تبليغات