۱۲:۴۶:۲۷ - پنج شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۵
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
هر که را باشد طمع اَلکَن شود/داستان کوتاه
داستان کوتاه:   كشاورزی هر سال که گندم میكاشت، ضرر میكرد. تا اینكہ یك سال تصمیم گرفت، با خدا شریك شود و زراعتش را شریكی بكارد. اول زمستان موقع بذرپاشی نذر كرد كه هنگام برداشت محصول، نصف آن را در راہ خدا، بین فقرا و مستمندان تقسیم كند.   اتفاقاً آن سال، سال خوبی شد […]

داستان کوتاه:

 

كشاورزی هر سال که گندم میكاشت، ضرر میكرد.

تا اینكہ یك سال تصمیم گرفت، با خدا شریك شود و زراعتش را شریكی بكارد.

اول زمستان موقع بذرپاشی نذر كرد كه هنگام برداشت محصول، نصف آن را در راہ خدا، بین فقرا و مستمندان تقسیم كند.

 

اتفاقاً آن سال، سال خوبی شد و محصول زیادی گیرش آمد.

هنگام درو از همسایه‌هایش كمك گرفت و گندمها را درو كرد و خرمن زد.

اما طمع بر او غالب شد و تمام گندمها را بار خر كرد و به خانه‌اش برد و گفت:

«خدایا، امسال تمام زراعت مال من، سال بعد همه اش مال تو!»

 

از قضا سال بعد هم سال خیلی خوبی شد،

اما باز طمع نگذاشت كه مرد كشاورز نذرش را ادا كند.

باز رو كرد به خدا و گفت:

«ای خدا، امسال هم اگر اجازہ دهی، تمام گندم‌ها را من میبرم و در عوض دو سال پشت سر هم، برای تو كشت میكنم!»

 

سال سوم از دو سال قبل هم بهتر بود و مرد كشاورز مجبور شد، از همسایگانش چند تا خر و جوال بگیرد، تا بتواند محصول را به خانه برساند.

وقتی روانه شهر شد، در راہ با خدا راز و نیاز میكرد كه:

«خدایا، قول میدهم سه سال آیندہ همه گندم‌ها را در راہ تو بدهم!!»

 

همینطور كه داشت این حرفها را میزد، به رودخانه‌ای رسید.

خرها را راند، تا از رودخانه عبور كنند كه ناگهان باران شدیدی بارید و سیلابی راہ افتاد و تمام گندم‌ها و خرها را یكجا برد.

 

مردك دستپاچه شد و به كوہ بلندی پناہ برد و با ناراحتی داد زد:

«های های خدا!

گندم‌ها مال خودت، خر و جوال مردم را كجا میبری؟»

 

✨هرکه را باشد طمع اَلکَن شود

با طمع کی چشم و دل روشن شود

 

✨پیش چشم او خیال جاہ و زر،

همچنان باشد که موی اندر بصر!

 

✨جز مگر مستی که از حق پر بوَد

گر چه بِدْهی گنجها، او حُر بود

 

📘 برگرفته از مثنوی معنوی

 

مجله خبری تکنو۱

تبليغات