۱۶:۴۷:۴۲ - چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۵
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
حسین بن منصور حلاج در کوی جذامیان
داستان کوتاه:     حسین بن منصور حلاج را در ظهر روز صیام، گذر به کوی جذامیان افتاد! جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند…! حلاج بر سر سفره آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد…! جذامیان گفتند : دیگران بر سر سفره ما نمی نشینند و از ما می ترسند…! […]

داستان کوتاه:

 

 

حسین بن منصور حلاج را در ظهر روز صیام،

گذر به کوی جذامیان افتاد!

جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج

تعارف کردند…!

حلاج بر سر سفره آنها نشست

و چند لقمه بر دهان برد…!

جذامیان گفتند :

دیگران بر سر سفره ما نمی نشینند

و از ما می ترسند…!

 

حلاج گفت آنها روزه اند و برخاست…!

غروب ، هنگام افطار حلاج گفت :

خدایا روزه مرا قبول بفرما!!

 

شاگردان گفتند :

استاد ما دیدیم که روزه شکستی…!

حلاج گفت :

ما مهمان خدا بودیم.

روزه شکستیم ولی دل نشکستیم….!

 

✔️آنجا که دلی بود به میخانه نشستیم

آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم

از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب

ما توبه شکستیم ولی دل نشكستيم

 

 

مجله خبری تکنو۱

تبليغات